تبليغاتX
كلاس جغرافيا
 تو "دوچرخه" مطلبی خوندم. .......

تو "دوچرخه" مطلبی خوندم و به نظرم اومد به حال و هوای این وبلاگ می خوره. من که خوشم اومد. شما هم بد نیست متن رو بخوونید و بنویسید دوست دارید کجای ایران برید؟ 

لنگه كفش؛ دوست داري كجاي ايران بري؟

 

يادمه يه معلم خوب جغرافي داشتيم؛ آخرهاي سال كه مدرسه تعطيل مي‌شد و تابستان گرم و طولاني  مي‌اومد، از همه ما پرسيد: «دوست دارين كجاي ايران برين.»

شاگردها خيلي چيزها گفتن. حرف بعضي‌هاشون يادمه، اما اول، حرفي رو كه خودم زدم، مي‌گم. 

يادمه گفتم: «آقا من دوست دارم برم بوشهر. بابام مي‌گه اونجا يه مدرسه‌اي هست مال صد سال پيش، به اسم مدرسه سعادت. اين مدرسه را مردم با پول خودشون ساختن. اين مدرسه اون زمون‌ها آزمايشگاه داشته؛ زبان توش تدريس مي‌شده؛ تيم تنيس داشته؛ كتاب‌هاي درسي  را هم خود معلم‌ها مي‌نوشتند؛ آخر سال هم به كسي كارنامه نمي‌دادن. يه هيأت تصميم مي‌گرفته كه شاگردها برن كلاس بالاتر يا نه. آقا، بابام مي‌گه چند تا از نويسنده‌هاي خوب ما شاگرد همين مدرسه بودن.»

   - يكي گفت: من بچه عشايرم، يعني از بختياري‌هام، دلم مي‌خواد با كوچ لرها از جنوب برم تا چهار محال و بختياري، بين راه اسب ‌سوار بشم، از آب خروشان كارون رد بشم، ماست و كره محلي بخورم، حتي نان بلوط. 

   - يكي گفت: آقا، مامان من اهل نيشابوره. امسال مي‌خواد مارو ببره نيشابور. خيلي دلم مي‌خواد اون‌جا آرامگاه عطار و خيام و يه نقاش معروف رو ببينم. 

   - آقا من عاشق ماهي‌گيري‌ام. بلد هم نيستم كه كجا مي‌شه رفت ماهي گرفت؟ 

   - آقا من جنوبي‌ام، اما جنوب نبودم.دوست دارم برم اهواز سوار بلم بشم، روي رود كارون. 

   - آقا، بابام از جيرفت خيلي تعريف مي‌كنه. مي‌گه هندوستان ايرانه. خيلي چيزها كه همه جاي ايران عمل نمي‌آد، اون‌جا توي باغ‌هاش هست؛ مثل انبه و غيره. من باغ و گل و گياه و درخت خرما خيلي دوست دارم. اصلاً هميشه دلم مي‌خواست باغبون باشم، اما بابام مي‌گه پسر من بايد دكتر بشه. 

   من از بيمارستان و دوا بدم مي‌آد. اصلاً دلم نمي‌خواد دكتر بشم. زوركي كه نيست! 

   - يكي گفت: من دوست دارم برم مسجد سليمون. اولين چاه نفت ايران رو ببينم. 

   - من دوست دارم تابستونا بيام تهران؛ تهروني حرف بزنم و برم كوه. 

   - يكي گفت: من دوست دارم برم كيش. مي‌گن آب‌هاي اين جزيره خيلي زيباست و توي آب‌هاش 73 نوع ماهي رنگي هست . شنيدم توي اين جزيره يه درختي هست كه  بهش مي‌گن انجير معابد. بايد درخت جالبي باشه. دوست دارم برم اونهارو ببينم. 

   اون روز شاگردا خيلي حرف‌هاي ديگه هم زدن. اون‌وقت يه نفر هم از معلم پرسيد كه آقا شما دوست دارين كجا برين؟

   همون موقع زنگ خورد و مدرسه شلوغ شد؛ خلاصه نشد معلم جواب بده. اما گفت: جلسه بعد يادم بيارين بهتون بگم.   

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در پنجشنبه هفتم آذر 1387  |
 خسرو شكيبايي و اتوبوس شب

خسرو شكيبايي و اتوبوس شب

 

از شنيدن خبر فوت خسرو شكيبايي بسيار ناراحت شدم . شيفته ي بازيش بودم ؛ به خصوص در فيلم" اتوبوس شب"، ساخته ي كيومرث پور احمد . اين فيلم كه اشاره اي به " جهان وطني " داره با بازي و ديالوگ هاي خسرو شكيبايي ، معركه است . فرياد است :

 

« روزگار همينه ديگه ، بچه . اول جنگ تو قطار با هم آشنا شدن ، حالا اينجا .الله اكبر .

..................اوووووه بابا ناسلامتي ما خودمون پونزده سال راننده ترانزيت بوديم .هي مي رفتيم .هي مي اومديم . مي بيني بچه ! هركدوم از اينا تك تك همون قدر به ما نزديك اند كه اين دو تا .

به خداوندي خدا كرد اينور كرد اونور ، عرب اينور عرب اونور، ترك اينور ترك اونور ، آخه ملتا دشمني با هم ديگه ندارن كه........................آره مگه چيه البته حساب حزبي جماعت جداس. حزبي تربيت شده واسه كينه و چي ؟ نژاد پرستي . حزبي جماعت همون قدر كه به خون من و تو تشنه اس به مرده خودش هم رحم نمي كنه . آقاشون ميگه ما حشره ايم ولي به ملت خودش هم پيف پاف مي زنه .»

 

يادش گرامي

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در جمعه بیست و هشتم تیر 1387  |
 چند جمله ي كوتاه از چند فيلسوف

چند جمله ي كوتاه از چند فيلسوف

●من آتني يا يوناني نيستم ،من شهروند جهانم.(سقراط)

●ثروت خاستگاه تجمل و كاهلي ،و فقر منشاء پستي و قساوت،و هر دو مايه ي ناخشنودي اند.(افلاطون)

●جنگ مي كنيم كه بتوانيم در صلح زندگي كنيم.(ارسطو)

●از نظر حقوقي فرد آن گاه مجرم است كه به حقوق ديگران تجاوز كند ، اما از نظر اخلاقي اگر فقط فكر اين كار را هم بكند ، مجرم است. (كانت)

●اگر به كسي ماهي بفروشي ،او يك روزه مي خوردش.اگر به كسي ماهي گيري ياد بدهي ، يك كسب و كار را از بين برده اي.(ماركس)

●نه سرزميني بدون آزادي باقي مي ماند ، نه آزادي بدون نيكي دوام مي آورد.(روسو)

●وقتي ثروتمندان جنگ افروزي مي كنند، فقرايند كه مي ميرند.(سارتر)

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در جمعه چهاردهم تیر 1387  |
 "NO TO RACISM"

"NO TO RACISM"

 

در ميون اون همه تبليغات شركت هاي چند مليتي ،دور زمين فوتبال يورو 2008 يه شعار انساني مشاهده مي شد كه قابل توجه و تامل است و اون هم "نه به نژادپرستي" است.به نظرم اين شعار مي تونه مقدمه ي مطرح كردن شعارهاي انساني ديگه هم باشه كه زندگي در اين دنياي سخت سرمايه را كمي راحت تر كنه.

هم چنين شايد منظور از انتخاب سمفوني و سرود آغازين يورو 2008 به جا گذاشتن يه اثر فوق العاده انساني است. شايد ميخوان سبب تقويت سجاياي انساني در ميون همه ي مردم روي كره ي زمين بشند. شايد ميخوان سرود زندگاني بهتري رو براي همه آرزو كنند. شايد..........  

 

اي انسان ها در زندگي باشيد باهم مهربان

 

كنيد با هم برابري در هركيش و هر زبان

 

اي انسان ها گردهم آئيد،نغمه سرائيد در برهم

 

با دست يگانگي بيفكنيد ديو غم

 

با نيروي عزم و اراده باشيد آماده در يك كلام

 

سرود زندگاني را خوانيد با هم يك صدا

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در دوشنبه سوم تیر 1387  |
 محیط زیست

محیط زیست

 

 

 به لطف کارگزاران عهد ظلمت و دود

که از عنایت شان می رسد به گردون آه

کبوتران سپید

بدل شوند پیاپی به زاغهای سیاه

 

از فريدون مشيري

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در دوشنبه بیستم خرداد 1387  |
 كودكان و جغرافيا

كودكان و جغرافيا

 

در پارك بودم . روي صندلي نشسته و روزنامه مي خووندم كه گاهي براي رفع خستگي ،چشم از رورنامه بر مي داشتم و به اطراف نيم نگاهي مي انداختم تا اين كه دختربچه ايي توجه من را جلب كرد. دختربچه، پنچ شش ساله به نظر مي رسيدو لباس هاي تر و تمييز و ست شده به تن داشت . در حال بازي كردن با وسايل پارك بود. به نظرمي اومد كه دل و دماغ براي بازي كردن نداره وخسته شده . در چنين شرايطي يه دختر بچه ي  پنچ شش ساله كه افغاني به نظر مي رسيد ،اومد در محوطه ي بازي و شروع كرد با وسايل پارك بازي كردن. نمي دونم اين دو تا بچه چي تو گوش هم زمزمه كردند و شروع كردند با هم بازي كردن. انگار چند ساله هم ديگررو مي شناختند. تا اين كه مامان دختر بچه ي اولي ،دخترش رو صدا كرد و گفت :دخترم . بيا. بيا. كارت دارم . دختربچه با كمي معطلي رفت پيش مامانش گفت : چيه ماماني . مامانش گفت با اين افغاني بازي نكن . دختر بچه نگاهي به اون كودك افغاني انداخت و چند لحظه بعد به مامانش گفت : مگه فرقي  داره؟! و سپس راهش رو گرفت و رفت و شروع كردند دوباره  به بازي كردن ،خنديدن و ......

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387  |
 ارزش يک سال را دانش آموزي ........

ارزش يک سال را دانش آموزي ........

 

ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند. ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند. ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند. ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده. و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفي مرگبار جان بدر برده مي داند. هر لحظه گنج بزرگي است، گنجتان را مفت از دست ندهيد! باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند. ديروز به تاريخ پيوست، فردا معماست، و امروز هديه است.

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در جمعه سی ام فروردین 1387  |
 آزبست و آلودگي هوا

آزبست چيست ؟

 

آزبست نام گروهی از ترکیب‌های معدنی منیزیم و سیلیسیوم است که اغلب در طبیعت به صورت الیاف معدنی و سنگ یافت می‌شود. این مواد به خاطر مقاومت زیادی که در برابر حرارت و آتش دارند به عنوان مواد نسوز بکار می‌روند. آزبست درطبیعت به رنگهای سفید، قهوه‌ای و آبی به چشم می‌خورد. در سال ۱۸۲۰ یک دانشمند ایتالیایی، برای اولین بار لباس ضد آتش، را با استفاده از الیاف آزبست تولید کرد. در اوایل قرن بیستم، یک مهندس اتریشی بنام لودویک هاچک از ترکیب الیاف این ماده با سیمان، موفق به اختراع سیمان نسوز شد، که با استقبال جهانی روبرو شد. هم اکنون در صنعت، از آزبست برای مصارف زیر استفاده می‌شود:

عامل افزایش مقاومت سیمان در لوله‌های سیمانی و قطعات پوششی سقفی.

عامل افزایش دهنده نقطه اشتعال در منسوجات و محصولات کاغذی.

عامل افزایش مقاوت لنت‌های ترمز و کلاچ در برابر سایش.

الیاف آزبست توسط استخراج از معدن، اره‌کشی، عملیات تخریب ساختمان‌هایی که در عایق‌سازی آنها از آزبست استفاده شده، و بطور کلی تخریب هر فرآورده آزبست دار به محیط زیست وارد می‌شوند. در شهرهای بزرگ یکی از مهم‌ترین راه‌های ورود آزبست به هوا از طریق لنت ترمز و کلاچ خودرو است.هنگام کار با آزبست باید لباس‌های مخصوص پوشید . بیماری‌های ناشی از استنشاق آزبست عبارت‌اند از:ضایعات ریوی،

سرطان ریه،.سرطان حنجره ،سرطان لوله گوارشی و اعضای دیگر.

 

آزبست و آلودگي هوا

 

آزبست نام تجاری چندین ماده معدنی است که به شکل وسیع در تهیه لنت ترمز اتومبیل و برخی مصالح ساختمانی به کار می‌روند و یکی از آلاینده‌های مهم هوا است. پراکنده شدن ذرات آزبست در هوا سبب ایجاد اختلالات تنفسی و ابتلا افراد به بیماری‌های وخیم ریوی می‌شود.سابق بر این آزبست برای حفاظت از آتش‌سوزی و ایزوله کردن لوله‌های آب گرم، پوشش و نمای ساختمان و لنت ترمز خودروها استفاده می‌شد. اما به دلیل سرطان‌زا بودن آن، در بسیاری از کشورها تولید و استفاده از این ماده ممنوع شده است.

در هر شبانه‌روز معادل 7 تن آزبست یا لنت ترمز در هوای تهران تولید می‌شود. استنشاق آزبست یا لنت ترمز از راه تماس‌های شغلی یا محیطی اتفاق می‌افتد. آزبست به دلیل داشتن ویژگی‌های نسوز بودن و قابلیت انعطاف به شکل یک ماده صنعتی با ارزش درآمده است که برای آن بیش از 3000 مورد استفاده شناخته شده است.

در محیط زیست اصطکاک یا ساییدگی از لحاظ آلوده‌سازی هوا اهمیت زیادی دارد، این پدیده عبارتست از پراکندگی ذرات که در نتیجه ساییده شدن به وسیله مالش ایجاد می‌شوند. روزانه بیش از یک میلیون خودرو در سطح شهرهای بزرگ در آمد و شد هستند که به لحاظ وضعیت خاص ترافیک رانندگان پیوسته از ترمز استفاده می‌کنند.

با هر بار استفاده از ترمز خودرو مقداری از لنت ترمز تحت عمل اصطکاک لنت با کاسه یا دیسک چرخ ساییده شده و آزبست موجود در آن به شکل غبار از درز کاسه‌های چرخ و یا به طور مستقیم از کنار دیسک چرخ به زمین می‌ریزد و در هوا پراکنده شده و براثر جریان‌های سطحی هوای نزدیک به آسفالت خیابان (که حرکت اتومبیل‌ها آن را تشدید می‌کند) در محیط شهر پراکنده می‌شود.پاک کردن محیط زیست از آزبست به عهده همه است. اگر در محل کارتان از آزبست استفاده شده است شما نیز به نوبه خود از مسئولان بخواهید تا محیط کار شما را از این آلودگی پاک کنند.این عمل به عهده مسئولان سازمان‌های مربوطه است تا محیط کاری را به محیطی سالم برای کار تبدیل کند. اگر حجم آزبست مصرفی کم باشد باید با نظارت شهرداری‌ها جمع‌آوری شود. در غیر این صورت باید با همکاری سازمان بازیافت در هر استان این موضوع پی‌گیری شود. در تمام موارد باید به جای استفاده از آزبست به ویژه زمانی که به عنوان عایق مورد استفاده قرار می‌گیرد از مواد و عایق‌های جایگزین آن استفاده شود.

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در یکشنبه پنجم اسفند 1386  |
 جزیره ایستر

جزیره ایستر

جزیره ایستر جزیره‌ای است در اقیانوس آرام جنوبی متعلق به کشور شیلی. این جزیره با اینکه ۳٬۵۱۵ کیلومتر  در باختر خاک اصلی شیلی قرار گرفته اما استانی جدا از منطقه والپارائیسو (Valparaíso) شیلی بشمار می‌آید. نزدیکترین جزیره‌ همسایه با جزیره ایستر به نام سالائی گومز (Sala-y-Gomez) که در ۴۰۰ کیلومتری خاور ایستر قرار دارد نیز جزء همان منطقه و استان بشمار می‌آید. نزدیکترین جزیره مسکونی به ایستر جزیره پیتکیرن است که در ۲٬۰۷۵ کیلومتری (۱٬۲۹۰ مایلی) باختر ایستر قرار دارد. مساحت جزیره ۱۶۳٫۶ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۳٬۷۹۱ نفر است (سرشماری ۲۰۰۲م). ۳٬۳۰۴ نفر از جمعیت جزیره در مرکز آن شهر هانگا روآ زندگی می‌کنند.

جزیره ایستر بویژه بخاطر تندیس‌های ۴۰۰ ساله عجیب باستانی خود معروف است. به این تندیس‌ها که در راستای کرانه دریا به خط ایستاده‌اند موآی گفته می‌شود.

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در سه شنبه بیستم آذر 1386  |
 به مناسبت روز جهاني كودك

اي انسان ها در زندگي باشيد باهم مهربان

 

اي انسان ها در زندگي باشيد باهم مهربان

 

كنيد با هم برابري در هركيش و هر زبان

 

اي انسان ها گردهم آئيد،نغمه سرائيد در برهم

 

با دست يگانگي بيفكنيد ديو غم

 

با نيروي عزم و اراده باشيد آماده در يك كلام

 

سرود زندگاني را خوانيد با هم يك صدا

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در یکشنبه پانزدهم مهر 1386  |
 فریاد های سوخته

شعري از فريدون مشیری

فریاد های سوخته

 

من با کدام دل به تماشا نشسته ام

آسوده

مرگ آب و هوا و نبات را

مرگ حیات را ؟

 

من با کدام یارا

در این غبار سنگین

مرگ پرندهها را خاموش مانده ام ؟

 

در انهدام جنگل

در انقراض دریا

در قتل عام ماهی

من با کدام مایه صبوری

فریاد برنداشته ام ،

آی!....؟

 

پیکار خیر و شر

کز بامداد روز نخستین

آغاز گشته بود ،

در این شب بلند به پایان رسیده است !

خیر از زمین به عالم دیگر گریخته ست !

وین خون گرم اوست که هر جا که بگذریم

بر خاک ریخته ست !

 

در تنگنای دلهره، اینک

خاموش و خشمگین به چه کاریم ؟

فریاد های سوخته مان را

در غربت کدام بیابان

از سینه های خسته برآریم ؟

 

ای کودک نیامده ! ای آرزوی دور

کی چهره می نمایی؟

ای نور مبهمی که نمی بینمت درست

کی پرده می گشایی ؟

 

امروز دست گیر که فردا

از دست رفته است

انسان خسته ای که نجاتش به دست تست .

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در پنجشنبه یکم شهریور 1386  |
 بنگلادش ، بنگلادش

بنگلادش ، بنگلادش

 

 

به نظرم  خبر وقوع سيل جنوب شرقي آسيا(هند،بنگلادش ونپال) در هفته گذشته خبر مهميه. مهم نه از نظر مكانيزم وقوع بادهاي موسمي(Monsoon) كه ايجاد آن ، دلايل علمي مشخصي داره كه همواره به طور فصلي وزيده،مي وزه و خواهد وزيد بلكه مهم از نظرميزان خسارت و ويراني وكشته شدن انسان ها كه عادت هر ساله مردم اون نواحي شده و داستان دنباله دار بي پاياني است اندر باب كشته شدن ،بي خانماني و آوارگي انسان ها:

 

Bangladesh,Bangladesh

Bangladesh,Bangladesh

When the sun sinks in the west

Die a million people of the Bangladesh

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در جمعه دوازدهم مرداد 1386  |
 هرگز جنگی خوب و صلحی بد وجود نداشته است

هرگز جنگی خوب و صلحی بد وجود نداشته است

 

 

۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴ روز شروع   جنگ جهاني اول 

 

بی گُمان اگر منابع و ذخاير جهان به درستی تقسيم می شد و ما نيز چون بردگان، اسير دست نظريه ها و سنتهای سرسخت اقتصادی نمی بوديم، هم پول و کار و هم مواد غذايی به اندازه کافی برای همه وجود می داشت. پيش از هر چيز اما، نبايد اجازه دهيم که از انديشه ها و تلاشهای سازندهء ما جلوگيری شود و از فعاليت هايمان در جهت تدارک جنگی جديد سوءاستفاده شود. من نيز همانند متفکر بزرگ آمريکايی، بنجامين فرانکلين بر اين باورم که «هرگز جنگی خوب و صلحی بد وجود نداشته است».

 

آلبرت آينشتاين

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در جمعه پنجم مرداد 1386  |
 تابستون كجا رفتيد؟

تابستون كجا رفتيد؟

 

موقعي كه محصل بودم و سال تحصيلي تازه داشت شروع مي شد بعضي از معلم ها از بچه ها اين سئوال رو مي پرسيدند و اكثر بچه ها هم يه جواب داشتند:كاركاركار.

 

چند سالي گذشت. دانشجو شدم.جغرافيا خوندم.علم مكان خوندم.وازبين درس هايي كه خوندم،بيزاربودم از جغرافيايي اوقات فراغت. مفاهيم اين درس هميشه من رو ياد آدم هاي گرد و قلمبه ميندازه كه دغدغه ي تامين نيازهاي اوليه رو ندارن.

 

بازم چند سالي گذشت. شدم يه معلم جغرافيا توي جنوب يه شهر بزرگ.موقعي كه توي كلاسم به صورت هاي رنگ پريده بچه ها و لباس هاي تنشون نگاه مي كنم و نمي توونم حرفي از "جغرافياي اوقات فراغت" "جهانگردي" و "ايرانگردي" بزنم !

 

چشم ها،حسرت را فرياد مي زند!

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در شنبه سی ام تیر 1386  |
 جهان ديگري ممكن است!؟

جهان ديگري ممكن است!؟

 

هوا خيلي گرمه.نمي شه رفت بيرون.موندم كه تو خونه چي كار كنم؟حوصله ي سركله زدن با كامپيوتر و اينترنت ندارم واز اين دنياي پست مدرني! حالم ديگه داره به هم مي خوره! دنبال انرژي مثبتم. با شعر شروع كردم و سر انجام به فيلم رسيدم. اونم چه فيلمي "سربازهاي جمعه".

 

آره از اكران اين فيلم حدود دو سال مي گذره.چقدر به روز هستم!

 

فيلم رو ديدم. دگرگون شدم. نمي توونستم خونه رو تحمل كنم. زدم بيرون. شروع كردم به راه رفتن.فكر كردن.ديدن.ديدن آدم هايي كه از كنارم رد مي شن. به خودم مي گفتم همه اين آدم ها مثل داستان فيلمند هر كدوم براي خودشون يه داستاني دارن. يه غوغا حرف دارن براي فرياد زدن. قرار و آرامش نداشتم. بي قراربودم. تو ذهنم سكانس آخر فيلم رو مرور مي كردم كه به خونه رسيدم.  به در و ديوار خونه نگاه مي كردم كه از نقشه ها و تصاوير  جغرافيايي پر بود. به تصوير منظومه شمسي خيره شدم.به نقشه جهان نما هم همين طور.آروم شدم. آروم شدم وبه خودم گفتم جهان ديگري ممكن است.

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در سه شنبه نوزدهم تیر 1386  |
 روز ملي دماوند

روز ملي دماوند

 

دماوند

 

 سيزدهم تير يا تيرگان است. تيرگان، روز اسطوره‌اي آرش كمانگير و فرصتي براي گرامي داشت آب و خاك و هوا است. با اين انديشه كه بتوانيم مسووليت خود را نسبت به كوهستان‌ها كه سرچشمه‌ي آب، دربرگيرنده‌ي خاك و تلطيف كننده‌ي هوا هستند بشناسيم، سيزدهم تير را روز دماوند مي‌خوانيم.

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386  |
 زمين زيبا

و

ستاره ي پرشتاب

     در

گذرگاهي مايوس

    بر

 مداري جاودانه

      مي گردد. (زمين زيبا)

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در پنجشنبه دهم خرداد 1386  |
 جهاني شدن

جهاني شدن

لطفا در باره ي " جهاني شدن " نظر دهيد و سپس دليل موافقت ومخالفت خود را در باره ي " جهاني شدن " را در پست كامنت قرار دهيد. هدف از اين امر به راه انداختن يك بحث وجدل در باره ي اين موضوع مهم است .

باتشكر

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386  |
 عيدانه. شعري از لنگستون هيوز

دنياي روياي من

 

 

من در روياي خود دنيائي را مي بينم كه در آن هيچ انساني

انسان ديگر را خوار نمي شمارد

زمين از عشق و دوستي سرشار است

و صلح و آرامش گذرگاه هايش را مي آرايد.

 

 

من در روياي خود دنيايي را مي بينم كه در آن

همگان راه گرامي آزادي را مي شناسند

حسد جان را نمي گزد

و طمع روزگار را بر ما سياه نمي كند.

 

 

من در روياي خود دنيايي را مي بينم كه در آن

سياه يا سفيد

از هر نژادي كه هستي

از نعمت هاي گستره زمين سهم مي برد. 

هر انساني آزاد است

شوربختي از شرم سر به زير مي افكند

و شادي همچون مرواريدي گران قيمت

نيازهاي تمامي بشريت را برمي آورد.

 

 

چنين است دنياي روياي من !

 

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385  |
 "دو كتاب و شايد دو تعريف از جغرافيا"

"دو كتاب و شايد دو تعريف از جغرافيا"

 

 

 

تصوير بالا را به دانش آموزان پايه دوم و سوم دبيرستان نشان دادم و گفتم از اين تصوير چه مي فهميد ؟ بچه هاي هر پايه توي كلاس هاي خودشان صحبت هايي كردند و بحث هايي شد . بعد از اين بحث ها و صحبت ها ، گفتم : حالا مطالبي را كه در كلاس بيان شد و با توجه به كتاب درسي ، علت تخريب و انهدام جنگل ( البته بيشتر در نواحي استوايي ) را در يك صفحه كاغذ بنويسيد . تا گفتم روي كاغذ بنويسيد ، داد و هوار بچه ها يي كه عاجز بودند از نوشتن ، در آمد كه : آقا باز هم ما را سر كار گذاشتيد. گفتم :  باور كنيد سر كار نيستيد . بابا جون هفته ي  منابع طبيعيه . بايد در زنگ جغرافيا ياد بگيريم كه منابع طبيعي چيه ؟ چند دسته اند ؟ و از همه مهم تر چگونه در شرف تخريب و نابودي اند.

 خب حالا بچه ها نيم ساعت وقت داريد درباره ي انهدام و تخريب جنگل ها مطالبي را روي كاغذ بنويسيد .

نيم ساعت گذشت . كاغذ ها سياه شد . كاغذ ها جمع شد . زنگ خورد ...... آمدم به خانه . مطالبي را  كه دانش آموزان پايه هاي دوم و سوم نوشته بودند ، با هم مقايسه كردم . متوجه مطالب جالبي شدم كه حتما براي          شما هم كه اين وبلاگ را مي خوانيد جالبه. بخوونيد.

 

الف) مطالب نوشته شده توسط دانش آموزان پايه ي دوم:

 

1- انسان ها با زياده روي و بهره برداري وغارت ، محيط زيست بويژه جنگل ها را نابود كرده اند.

 

2- حرص و آز روح بشر را مسموم كرده است.

 

3- آدم هاي چاق! براي اين كه بيشتر بخورند محيط زيست بويژه جنگل ها را نابود كرده اند.

 

4- امروزه برخي از كشورهاي پيشرفته ي صنعتي با دانش وفناوري جديد در هر گوشه ي از جهان ، دست به بهره برداري شديد زده وسود جويانه در حال بر هم زدن تعادل محيط زيست انسان ها هستند. بدين ترتيب رابطه سالم ومتعادل انسان با طبيعت به رابطه نا متعادل كه به ضرر محيط و انسان است تبديل شده است. (منبع ص 5 كتاب جغرافياي يك)

 

5- استعمار گران اروپايي از آغاز قرن نوزدهم در نواحي استوايي، مزارع قهوه و كائوچوايجاد كرده اند. زيرا كه صدور اين محصولات سود زيادي داشت اين امر سبب شد كه بخشي از جنگل هاي استوايي از بين برود وبه مزارع استعماري تبديل شود.(منبع از ص70 كتاب جغرافياي يك)

 

ب) مطالب نوشته شده توسط دانش آموزان پايه سوم :

 

1- افزايش جمعيت

 

2- پيشرفت فناوري

 

3- توليد چوب

 

4- مديريت جنگل هاي استوايي

 

5- گسترش راه هاي ارتباطي

 

6- رواج كشاورزي نوبتي(متحرك)

 

7- شيوه زندگي بوميان،جنگل ها را نابود كرده است!؟(منبع از ص79 و 80 كتاب جغرافياي دو)

 

 

نتيجه گيري:

 

1- از مطالب كتاب جغرافياي يك بويژه مطالبي كه در باره ي ارتباط انسان و طبيعت و تخريب زيست بوم ها است چنين استنباط مي شود كه مولفان محترم آن بيبشتر به تعريف مرحوم دكتر شكوئي و يا تزديك به آن تاكيد وتوجه دارند. دكتر حسين شكوئي جغرافيا را چنين تعريف مي كند:

 

" جغرافيا ، پراكندگي، افتراق وبازساخت مكاني- فضايي پديده ها را در ارتباط با ساختار اجتماعي – اقتصادي تبين مي كند."

 

2- از مطالب كتاب جغرافياي دو بويژه مطالبي كه در باره ي از بين رفتن جنگل ها در نواحي گرم و مرطوب است چنين استنباط مي شود كه مولفان محترم آن بيشتر به تعريف دكتر پاپلي يزدي و يا تزديك به آن تاكيد و توجه دارند. دكتر محمد حسين پاپلي يزدي جغرافيا را چنين تعريف مي كند:

 

" جغرافيا ، عبارت است از روابط متقابل انسان ، تكنيك،مديريت و محيط "

 

( تعاريف از كتاب انديشه هاي نو در فلسفه جغرافيا گرفته شده است .)

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385  |
 

سوت نود دقيقه كلاس به صدا در آمد

 

وارد كلاس شدم. برپا. برجا. درس پرسيدم. از يه نفر، دو نفر ، سه نفر، چهارنفرو پنچ نفر. درس دادم. فعاليت ها رو انجام داديم. نگاهي به ساعت انداختم هنوز يه ربعي مونده بود به زنگ . تقريبا كارم تموم شده بود. مونده بودم چيكار كنم.

بذارم بچه ها آزاد باشن، صحبت كنند و بعد از چند دقيقه از سر و كول هم ديگه بالا برن ومن هم نقش يه مبصر اخمو و عصباني رو بازي كنم . يا بذارم اونا رو سركار. بگم درسي كه دادم بخوونيدچند دقيقه بعد ازتون مي پرسم و نمره اش در مستمر شما خيلي تاثير داره. وبا گفتن نمره مستمر يه سكوت گورستاني بر كلاس حاكم مي شه وبعد مي توني به خودت تلقين كني كه بله يه معلم با تجربه هستم واصلا از كلاسم هيچ نفسي در نمي آد و آخر سر هم در كلاس رو باز بگذارم وبه معاون ومدير پز بدم كه اينه كلاس داري!؟

 

يا بذارم ...............

 

بعد از اين بذارم ، نذارم ها ،ياد دفترچه جوكم افتادم كه توي كيف بود. كيف رو باز كردم. دفترچه رو برداشتم وشروع كردم به خووندن چندتا جوك جغرافيايي! لبخند بر لب بچه ها بود كه سوت نود دقيقه كلاس به صدا در آمد.

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385  |
 

نامه آبراهام لينكن به آموزگار فرزندش


او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند.اما به فرزندم بياموزيد كه به ازاي هر شياد انسان هاي صديق هم وجود دارند. به او بگوييد در ازاي هرسياستمدار خودخواه، رهبر با همتي هم وجود دارد.

به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن، دوستي هم هست. مي دانم كه وقت مي گيرد، اما به او بياموزيد كه اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند، بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار پيدا كند.

به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروزشدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر داريد. به او نقش و تأثير مهم خنديدن را ياد آور شويد. اگر مي توانيد به او نقش مهم كتاب را در زندگي آموزش دهيد.

به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان، به گل هاي درون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند، دقيق شود.

به فرزندم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود، اما با تقلب به قبولي نرسد. به او ياد دهيد با ملايم ها، ملايم و با گردن كش ها، گرن كش باشد. به عقايدش ايمان داشته باشد،حتي اگرهمه خلاف او حرف بزنند.

به او ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد، انتخاب كند. ارزش هاي زندگي را به فرزندم آموزش دهيد، به او ياد دهيد كه در اوج اندوه تبسم كند.

به او بياموزيد كه در اشك ريختن خجالتي وجود ندارد. به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست. به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد. در كار تدريس به فرزندم، ملايمت به خرج دهيد. اما از او يك نازپرورده نسازيد. بگذاريد او شجاع باشد. به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زيادي است ، اما ببينيد كه ميتوانيد چكار كنيد.

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385  |
 

ببخشيد آقا ال نينو همان ال نوده!

 

داشتم درس پنجم جغرافياي يك را درس مي دادم كه كره ي زمين با كمبود آب شيرين مواجه است و بحران آب يك تهديد جدي براي كره ي زمين است ...... در همين موقع دانش آموزي دستش را بالا برد وگفت آقا ببخشيد ال نينو همان ال نوده كه حضورش در بازار خيلي به تاخير افتاده!

خنديدم كلاس جغرافيا به بنگاه ماشين تبديل شد. كلاس را جمع كردم. گفتم بچه ها فكر مي كنيد ال نينو چيه؟بچه ها مطالبي مي گفتند و  من "واژه هاي كليدي" را روي تابلو سريع مي نوشتم. صبحت هاي بچه ها و نوشتن سريع من تمام شد. سكوت معني داري بر كلاس سيطره داشت و من از اين سكوت استفاده كردم و مطالبم را در ذهن طبقه بندي و آنرا ارائه دادم. بعد از ارائه مطالب به همان دانش آموز كه "تيكه"انداخته بود گفتم : حالا به نظرت ال نينو همان ال نوده!

خب ازاين داستانك كميك كه بگذريم سوال آن دانش آموز، سوال بسياري از دانش آموزان است . به همين دليل براي كسب اطلاعات بيشتر به اينجا برويد. 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385  |
 

شعري در باره ي جهت يابي

 

كجا كجا مي گردي ؟

دنبال چي مي گردي ؟

اگه تو شرق رو مي خواي

وقت طلوع خورشيد

نگاه به خورشيد بكن .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در سه شنبه دهم بهمن 1385  |
 

استفاده از پشت بام مدرسه در آموزش مفاهيم جغرافيايي

 

 

صفحات زيادي از كتاب هاي روش و فنون تدريس به ضرورت و  فوائدمشاهده ي مستقيم (ميداني ) اختصاص داده شده است و معمولا مطالعات ميداني در مدارس به دلايل ومشكلات عديده يي انجام نمي شود. اما مي توان از پشت بام مدرسه استفاده كرد بخصوص اگر مدرسه از طبقات زيادي تشكيل شده باشند. هنگام استفاده از پشت بام نكات زير توجه شود :

 

1- قبل از رفتن به پشت بام در كلاس، مسايل انضباطي گوشزد شود .

 

2- دانش آموزان قلم وكاغذ همراه داشته باشند وآنچه مي بينند ومي شنوند ثبت كنند.

 

3- براي آموزش جغرافياي ناحيه يي از جمله محدوده ي جغرافيايي كوه ها ، دشت ها ، شهر ، خيابان ، وارونگي دما ، آلودگي هوا ، انواع ابرها ،سطوح ارتفاعي و.... بسيار مفيد است .

 

|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در سه شنبه دهم بهمن 1385  |
 

"تصور كن"

 

توي كلاس جغرافيا در مقطع پيش دانشگاهي بودم.داشتم اهداف آموزش جغرافيا را درس مي دادم كه آره آموزش جغرافيا مي تواند يك دنياي بهتر براي ما انسان ها ايجاد كند.............. بعدازتحليل موضوع ، دانش آموزان كه به صورت گروهي تقسيم شده بودند،گفتم حالا در باره ي مطالبي كه تحليل شد ، مطالبي به عنوان نتيجه گيري روي كاغذ بنويسيد.

 چند دقيقه گذشت ، دست نوشته ها جمع شد. سريع يك نگاه اجمالي به آنها انداختم. يك دست نوشته نظرم را به خودش خيلي جلب كرد كه چنين بود:

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسين سليميان در دوشنبه نهم بهمن 1385  |
 
 
بالا