کلاس جغرافیا
 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

></a></p><!--finish logo cod off http://ut.ac.ir/ -->

></a></p><!--finish logo cod off http://www.ngdir.ir/PDefault.asp -->

></a></p><!--finish logo cod off http://anthropology.ir/ -->

></a></p><!--finish logo cod off http://darvish100.blogfa.com/ -->

ای کاش پرنده یی بودم. پرنده یی که نه می دونه کینه چیه .نه می دونه نفرت چیه .نه می دونه که مرز چیه. مرزهایی که بین انسان ها بیگانگی به وجود می آورند . مرزهایی که باعث جدایی ما انسان ها می شوند .مرزهایی که باعث قتل عام یک عده انسان بی گناه می شوند. کسانی که مرز ها را به وجود آوردند از نظر من ذره یی هم وجدان نداشتند که بین انسان ها تفرقه به وجودآوردند. اما این پرنده ها که همیشه در حال پرواز هستند هیچ وقت در این اندیشه نیستند که این جا مرز است. رد شدن من از این جا جرم محسوب می شود. نه آنها هیج وقت چنین فکر مزخرفی نمی کنند. آنها آزاد هستند. اگر آزاد نبودند هیچ وقت پرواز را نمی آموختند.

ماریا مهر هفده ساله از کابل


موضوعات مرتبط: داستان
[ جمعه ششم آذر ۱۳۸۸ ] [ 19:6 ] [ حسین سلیمیان ]

تاجر و ماهيگير 

يک تاجر آمريکايی نزديک يک روستای مکزيکی ايستاده بود. در همان موقع يک قايق کوچک ماهی گيری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.
از ماهی گير پرسيد: چقدر طول کشيد تا اين چند تا ماهی رو گرفتی؟
ماهی گير:مدت خيلی کم.
تاجر:پس چرا بيشتر صبر نکردی تا بيشتر ماهی گيرت بياد؟
ماهی گير:چون همين تعداد برای سير کردن خانواده ام کافی است.
تاجر: اما بقيه وقتت رو چيکار می کنی؟
ماهی گير: تا دير وقت می خوابم. يه کم ماهی گيری ميکنم. با بچه ها بازی ميکنم بعد ميرم
توی دهکده و با دوستان شروع می کنيم به گپ زدن. خلاصه مشغوليم به اين نوع زندگی.

تاجر:من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو بايد بيشتر ماهی گيری کنی. اون وقت می تونی با پولش قايق بزرگتری بخری و با در آمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه می کنی. اون وقت يک عالمه قايق برای ماهی گيری داری.
ماهی گير: خوب بعدش چی؟
تاجر: به جای اينکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقيما به مشتری ها ميدی و برای خودت کار و بار درست می کنی ، بعدش کارخونه راه می اندازی و به توليداتش نظارت ميکنی... اين دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزيکو سيتی بعد از اون هم لوس آنجلس و از اونجا هم نيويورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...
ماهی گير: اين کار چقدر طول می کشه؟
تاجر: پانزده تا بيست سال.
ماهی گير: اما بعدش چی آقا؟

تاجر: بهترين قسمت همينه، در يک موقعيت مناسب که گير اومد ميری و سهام شرکت رو به قيمت خيلی بالا می فروشی، اين کار ميليون ها دلار برات عايدی داره.
ماهی گير: ميليون ها دلار، خوب بعدش چی؟
تاجر: اون وقت باز نشسته می شی، می ری يه دهکده ساحلی کوچيک، جايی که می تونی تا دير وقت بخوابی، يه کم ماهی گيری کنی، با بچه هات بازی کنی، بری دهکده و تا  وقتت را با دوستات بگذرونی وگپ بزنی
.

 


موضوعات مرتبط: داستان
[ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۸۷ ] [ 1:2 ] [ حسین سلیمیان ]
.: کلاس جغرافیا :.

درباره وبلاگ

به "کلاس جغرافیا" خوش آمدید. حسین سلیمیان در این وبلاگ می کوشد به مسایل مختلف جغرافیایی بپردازد و کاربرد آنها را در زندگی انسان ها نشان دهد.

موطن آدمی را بر هیچ نقشه یی نشانی نیست
موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست که
دوستش می دارند.
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت