|
کلاس جغرافیا | ||
|
ای کاش پرنده یی بودم. پرنده یی که نه می دونه کینه چیه .نه می دونه نفرت چیه .نه می دونه که مرز چیه. مرزهایی که بین انسان ها بیگانگی به وجود می آورند . مرزهایی که باعث جدایی ما انسان ها می شوند .مرزهایی که باعث قتل عام یک عده انسان بی گناه می شوند. کسانی که مرز ها را به وجود آوردند از نظر من ذره یی هم وجدان نداشتند که بین انسان ها تفرقه به وجودآوردند. اما این پرنده ها که همیشه در حال پرواز هستند هیچ وقت در این اندیشه نیستند که این جا مرز است. رد شدن من از این جا جرم محسوب می شود. نه آنها هیج وقت چنین فکر مزخرفی نمی کنند. آنها آزاد هستند. اگر آزاد نبودند هیچ وقت پرواز را نمی آموختند. ماریا مهر هفده ساله از کابل موضوعات مرتبط: داستان [ جمعه ششم آذر ۱۳۸۸ ] [ 19:6 ] [ حسین سلیمیان ]
تاجر و ماهيگير يک تاجر آمريکايی نزديک يک روستای مکزيکی ايستاده بود. در همان موقع يک قايق کوچک ماهی گيری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود. تاجر:من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو بايد بيشتر ماهی گيری کنی. اون وقت می تونی با پولش قايق بزرگتری بخری و با در آمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه می کنی. اون وقت يک عالمه قايق برای ماهی گيری داری. تاجر: بهترين قسمت همينه، در يک موقعيت مناسب که گير اومد ميری و سهام شرکت رو به قيمت خيلی بالا می فروشی، اين کار ميليون ها دلار برات عايدی داره. موضوعات مرتبط: داستان [ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۸۷ ] [ 1:2 ] [ حسین سلیمیان ]
|
||
| کلاس جغرافیا | ||